السيد موسى الشبيري الزنجاني
5827
كتاب النكاح ( فارسى )
قال : فخرج الخارجى حتى أتى أبا عبد الله عليه السلام فقال : انى لقيت هشاماً فسألته عن كذا فأخبرنى بكذا و ذكر أنه سمعه منك قال : نعم قد قلت ذلك فقال الخارجى ؛ فها أنا ذا قد جئتك خاطباً فقال أبو عبد الله عليه السلام انك لكفو فى دينك و حسبك فى قومك . [ حضرت نخواستند به وضوح بگويند كه تو خارجى و كافر هستى و نكاح با خوارج اصلًا صحيح نيست ، بلكه فرمودند : تو بر اساس فتاواى خودتان مىتوانى با قوم خودت ازدواج كنى اما آيا با دختران ما هم مىتوانى ازدواج كنى ؟ مىفرمايد ] لكن الله تعالى صاننا عن الصدقة و هى أو ساخ أيدى الناس فنكره ان نشرك فى ما فضلنا به من لم يجعل الله له ، مثل ما جَعَلَ لنا [ ما كراهت داريم از اينكه به غير خود دختر بدهيم و قهراً تفضيلى كه خداوند براى ما قرار داده كه اجتناب از صدقات و اوساخ ناس است را از دست بدهيم . نَشرك از باب ثلاثى مجرد به فتح اول است نه از باب افعال كه به ضم اول است . ما شريك باشيم يعنى فرزندان ما شريك زندگى و ازدواج با ديگران باشند و اين فضيلت و اختصاص را از دست بدهند . اگر آنها مىخواستند دختر بدهند و حضرت مىفرمود : من حاضر نيستم ، نُشرك از باب افعال مناسب بود ولى در اين روايت ، خارجى از امام عليه السلام دختر خواستگارى مىكند ، بنابراين نشرك به فتح اول است به اين معنا كه دختران ما شريك زندگى با شما شوند . ] فقام الخارجى و هو يقول : تالله ما رأيت رجلًا قط مثله ردّنى و الله أقبح ردٍّ و ما خرج عن قول صاحبه « 1 » . [ درخواست مرا ردّ كرد و حرف هشام را هم تصديق كرد ] . وجه استدلال كلمه « نكره » در اين روايت است . بسيارى كراهت در روايات را به معناى كراهت اصطلاحى مىدانند ولى به نظر ما كراهت در روايات اعم است و گاهى به معناى حرمت به كار مىرود . و استدلال مبتنى بر اين است كه « نكره » در روايت به معناى حرمت باشد . لكن اولًا : اين روايت ضعيف السند است و ثانياً : به اعم براى أخصّ نمىتوان
--> ( 1 ) - محمد بن يعقوب الكليني قدس سرّه ، الكافى 5 / 345 .